نواي طرب
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: محمود عمادی - جمعه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳٩۱

سلام و ایام به کام.

در واپسین ساعت های اردیبهشت گرامی، غزلی تقدیم محضرتان می کنم از لسان الغیب که جناب شجریان آن را با همنوازی تار استاد مجد و سه تار استاد عبادی در ابوعطا اجرا کرده اند. این اثر در برنامه موسیقی ایرانی عرضه شده است.

 

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

 

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

 

این تطاول که کشید از غم هجران بلبل

تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد

 

گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر

مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد **

 

ای دل از عشرت امروز به فردا فکنی

مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد **

 

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید

از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد **

 

گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت

که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد

 

مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود

چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد **

 

حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود

قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد **

** این ابیات در آواز نیامده است.

نویسنده: محمود عمادی - پنجشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳٩۱

سلام،

روزهای بهاریتان خوش باد.

نقل است که مردی را نزد خلیفه آوردند که او زندیق است. خلیفه او را پیش طلبید و گفت: به من رسیده که تو زندیقی. گفت: هرگز، چه من مردی مومن و نمازگزارم، روزه دار و شب خیز و پرهیزگار. خلیفه گفت: من تو را تازیانه می زنم تا به زندیقی اقرار کنی. گفت: عجب حالتست، پیامبر به شمشیر می زد که به مسلمانی اقرار کنید و تو که خلیفه و امیر مومنانی به تازیانه می زنی که به کافری اقرار کن!

سعدی نیز بر همین سبیل می فرماید:

مبارزان جهان قلب دشمنان می شکنند

تو را چه شد که همه قلب دوستان شکنی

نویسنده: محمود عمادی - یکشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳٩۱

سلام، روزهای بهاریتان فرخنده و پاینده باد.

آغازین یادداشت سال نو را از حضرت لسان الغیب تقدیم می‌کنم به امید آن که خجستگیش تا پایان سال با ما باشد. این شعر را جناب شجریان در برنامه گلهای تازه 162 و با همنوازی استادان هوشنگ ظریف و رحمت الله بدیعی اجرا کرده‌اند. پیش درامد موسیقی این اجرا از آثار شادروان رضا محجوبی است:

 

خوش تر ز عیش و صحبت باغ و بهار چیست

ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست

 

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار

کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

 

پیوند عمر بسته به مویی است هوش دار

غمخوار خویش باش غم روزگار چیست

 

معنی آب زندگی و روضه ارم

جز طرف جویبار و می خوشگوار نیست ##

 

مستور و مست هر دو چو از یک قبیله‌اند

ما دل به عشوه که دهیم اختیار چیست

 

راز درون پرده چه داند فلک خموش

ای مدعی نزاع تو با پرده‌دار چیست

 

سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست

معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست ##

 

زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست

تا در میانه خواسته کردگار چیست

## این ابیات در آواز نیامده است.

نویسنده: محمود عمادی - یکشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳٩٠

سلام،

در آستان گرامی بهار، آرزو می کنم ستاره بختتان فروزان، سپیده دمانتان تابناک، ساز زندگیتان کوک، سرزمین دلتان سبز و نوروزتان خجسته باشد.

اجازه دهید آخرین یادداشت امسال را اختصاص دهم به شعری از عبدالرحمن جامی که جناب شجریان آن را به همنوازی سه تار استاد احمد عبادی و تار استاد لطف الله مجد در بیات اصفهان اجرا کرده اند. این اثر در برنامه یک شاخه گل 418 عرضه شده است:

 

آن ترک مست بین که مستانه می رود

شهری اسیر کرده سوی خانه می رود

 

هر جانبی که جلوه کنان روی می نهد

با او هزار عاشق دیوانه می رود

 

جانم ز تن رمید به سودای خال او

مرغ از قفس پرید سوی دانه می رود **

 

از جان رفته پیش رخش می کنم گله

با آشنا حکایت بیگانه می رود

 

زاهد به خود مایل و عاشق به کوی دوست

بلبل به باغ و جغد به ویرانه می رود

 

جامی ملول شود ز رفیقان کوی زهد

پیمان شکست و بر سر پیمانه می رود **

** این ابیات در آواز نیامده است.

 

نویسنده: محمود عمادی - پنجشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳٩٠

سلام و درود،

امروز شعری تقدیمتان می‌کنم که آخرین سروده روانشاد رهی معیری است. ظاهرا این شعر در بستر بیماری سروده شده و اطرافیان رهی آن را نگاشته‌اند. حال و هوای شعر نیز با دقایق پایانی زندگی شاعر سازگار است. این سروده را استاد شجریان با همنوازی استادان علی تجویدی، جهانگیر ملک و مجید نجاهی در همایون اجرا کرده‌اند و در برنامه گلهای رنگارنگ 580 به یاد رهی معیری پخش شده است:

 

ندانم کآن مه نامهربان یادم کند یا نه

خراب انگیز من با وعده‌ای شادم کند یا نه

 

خرابم آنچنان کز باده هم تسکین نمی‌یابم

لب گرمی شود پیدا که آبادم کند یا نه

 

من از یاد عزیزان یک نفس غافل نیم اما

نمی‌دانم که بعد از من کسی یادم کند یا نه

 

صبا از من پیامی ده به آن صیاد سنگین دل

که تا گل در چمن باقیست آزادم کند یا نه

 

رهی از گفته‌ام خون می‌چکد اما نمی‌دانم

که آن بیدادگر گوشی به فریادم کند یا نه

نویسنده: محمود عمادی - پنجشنبه ٤ اسفند ،۱۳٩٠

سلام، اوقاتتان به خیر و نیکی باد.

امروز بر آنم تا گزارشی از 300 یادداشت مربوط به اشعاری که توسط جناب شجریان در آثار متنوعشان عرضه شده است، تقدیمتان کنم تا خوانندگان گرانقدر از وضعیت عرضه اشعار و یادداشتها آگاهی کافی داشته باشند. شاید بتوان مجموعه آثار استاد را در چند دسته طبقه بندی کرد: آلبومهای رسمی، آلبومهای منتشر نشده، اجراهای خصوصی، کنسرت‌هایی که تمام یا بخشی از اجراهای آن منتشر نشده، اجراهای رادیویی و بالاخره برخی تمرینها و زمزمه‌ها.

سعی من بر آن بوده و خواهد بود که از مجموعه منابع تا حد امکان همه اجراها را گردآوری و اشعار آنها را به استحضار شما گرامیان برسانم. اینک و پس از تقدیم 300 یادداشت باید به عرضتان برسانم که تمامی اشعار موجود در آلبوم‌ها و اجراهای ذیل به طور کامل تقدیمتان شده است:

 

آرام جان

آستان جانان

آسمان عشق

آه باران

آهنگ وفا

انتظار دل

بت چین

بهاریه

بوی باران

بی تو به سر نمیشود

بیداد

پسوند مهر

پیام نسیم

جام تهی

جان جان

جان عشاق

 

چشمه نوش

چهره به چهره

خلوت گزیده

در خیال

دستان

دل مجنون

دلشدگان

دود عود

دولت عشق

دیلمان

راز دل

راست پنجگاه

رباعیات خیام

رسوای دل

رندان مست

زمستان

ساز خاموش

سپیده

سخن عشق

سر عشق

سرو چمان

سرود مهر

شب وصل

شب، سکوت، کویر

عشق داند

غوغای عشقبازان

فریاد

قاصدک

کرشمه نرگس

کنسرت آمریکا 1371

کنسرت تاجیکستان

کنسرت تالار وحدت 1370

کنسرت چهلستون

کنسرت لندن 1382

کنسرت مراکش

کنسرت یونسکو

گنبد مینا

معمای هستی

نوا

همایونمثنوی

همنوا با بم

یاد ایام

و از 4 آلبوم خزان، به یاد عارف، چاوش، مرغ خوشخوان و از برخی اجراهای خصوصی و متفرقه، همچنین برخی از اجراهای رادیویی برگ سبز، یک شاخه گل، گلهای رنگارنگ، گلهای تازه، هنوز اشعاری باقی مانده که به مرور تقدیم خواهد شد.

همانگونه که بارها گفته‌ام زادراه من در این مسیر، راهنمایی های شما گرامیان است که امیدوارم همچون گذشته از من مسکین دریغ نفرمایید.

 

نویسنده: محمود عمادی - چهارشنبه ٥ بهمن ،۱۳٩٠

سلام بر دوستان و دوستداران،

امروز می‌خواهم سیصدمین شعری را که در آوازهای جناب شجریان به کار گرفته شده است، تقدیم کنم. اولین شعر در خرداد ١٣٨٣ با راه اندازی این وبلاگ تقدیم محضرتان شد و امروز پس از هفت سال و اندی به شعر سیصدم رسیده است. امید آن که به فضل خدا و همراهی شما همچنان ادامه یابد.
اجازه می‌خواهم قبل از پرداختن به متن اصلی این یادداشت، برای آشنایی عزیزانی که از نیمه راه افتخار تماشا را به من داده‌اند، توضیحات روز اول این مجموعه یادداشتها را تقدیم کنم:
تردیدی نیست که نام آقای محمدرضا شجریان در آسمان هنر موسیقی ایران تا دیرگاه تاریخ خواهد درخشید. چراکه آثار ایشان نه تنها از حیث آواز, که از حیث قوت موسیقایی و از آن مهمتر انتخاب اشعار, کم نظیر و ارزشمند است.عموم کسانی که نیوشنده آثار این استاد گرانمایه بوده‌اند, تصدیق می کنند که در برخی موارد شیوه صحیح خواندن اشعار بزرگانی چون حافظ, سعدی, مولانا و... را از میان آوازهای شجریان آموخته یا دریافته اند. نوروزهای دهه گذشته را به خاطر بیاورید و کارتهای تبریک نوروزی را که بازتاب اشعار آوازهای شجریان است و مثالهایی از این دست فراوانند.
در طول سالیان ماضی, نام محمدرضا شجریان بسیار در رسانه ها و محافل بازتاب داشته است. مواضع سیاسی, اجتماعی و فرهنگی او، احیانا کم لطفی هایی که در حق اصحاب فرهنگ کرده است و صدالبته کم لطفی هایی که بر او رفته , همواره با نامش قرین بوده است. اما به گمانم یک زاویه دیگر نیز با نام شجریان پیوند خورده و کمتر بدان توجه شده است.
آیا شجریان در آثار خود, عمده ترین وزن را به موسیقی می دهد و بر اساس قالبهای آن اشعارش را انتخاب می کند یا برعکس؟ اساسا انتخاب شعر برای این استاد آواز ایرانی در چه جایگاهی است؟ من نمی خواهم پاسخ قطعی به این پرسشها بدهم و البته صلاحیت آن را نیز ندارم. لیکن به عنوان شنونده مجموعه آثار استاد محمدرضا شجریان, بر این باورم که او در انتخاب اشعار آوازهایش با وسواس و دقت عمل می نماید و معمولا همانگونه که در آثار خود گوشه های موسیقی اصیل ایرانی را موشکافانه احیا می نماید, اشعار نغز و پرمغز شاعران بزرگ ایران زمین را نیز بر سر زبانها می اندازد. گمان می کنم که شجریان نه تنها بر گردن مردمان امروز و فردا, که بر گردن شعرای سلف نیز حقی بزرگ دارد و آن یادآوری اشعار آنان, ترغیب مردم به خواندن اشعارشان و خصوصا صحیح خواندن و درک معانی بلند آنهاست. و من هرچه به خزانه شعریم مراجعه می کنم, در می یابم که عموما اشعاری را در حافظه خود دارم که از نفس گرم این استاد بزرگ آواز ایرانی به یادگار گرفته ام.
مدتهاست که در اندیشه گردآوری اشعاری هستم که استاد شجریان در آثار خود آنها را زمزمه کرده است. و می پندارم تحلیل محتوای این مجموعه, در زمان خودش ارزشمند خواهد شد. چندین بار دست به کار شدم تا این مجموعه را پس از گردآوری منتشر نمایم ولی...
و اینک چه گستره ای مناسب تر از اینترنت که بتوان آن خیالات را رنگ و بوی واقعی بخشید؟...
... از این پس سعی می کنم در کنار مطالب خودم، اشعاری را که توسط استاد محمدرضا شجریان در هریک از آثارش ارائه شده, با عنوان (شعر و شجریان) عرضه نمایم. شیوه این کار چنین است:
١ـ در هر نوبت یک شعر را به طور کامل می نگارم. سعی خواهم کرد از همان نسخه ای که استاد بدان استناد کرده استفاده نمایم.
٢ـ از آنجا که عموما یک شعر به طور کامل در قطعات موسیقایی آقای شجریان عرضه نشده, در مقابل ابیاتی که سروده شده ولی از سوی این استاد نامی خوانده نشده است, علامت ** می گذارم تا ابیات منتخب ایشان قابل تشخیص باشد.
٣ـ در اینگونه یادداشتها ضمن اشاره به منبع آن, تلاش می کنم نام آلبوم شعر مذکور را نیز با ذکر مشخصاتی که در دسترس هست, ارائه نمایم.
۴ـ بخشی از آثار استفاده شده از طرف آقای شجریان تصانیف هستند که در مورد آن نیز به نحوی مناسب عمل خواهم کرد.
۵ـ تردید ندارم که با بضاعت اندک من, امکان دسترسی به همه آثار استاد وجود ندارد. چنانچه در این راه از راهنمایی و همراهی با من دریغ نورزید, سپاسگزار خواهم بود و چنانچه آثار قدیمی یا منتشر نشده و ... ایشان را برایم ارسال نمایید با نام شما و رعایت امانت, معرفی خواهم کرد.
۶- زادراه من, حمایت و هدایت شما خوانندگان سخن سنج و نکته دان است که قطعا آن را از من مسکین دریغ نمی فرمایید.

اینک اجازه دهید سیصدمین شعر را به سروده ای از فرصت شیرازی اختصاص دهم که جناب شجریان آن را در دهه 50 خورشیدی در برنامه رادیویی برگ سبز 288 و در بیات ترک اجرا نموده است. همنوازان این اجرای شنیدنی، مرحوم ناصر افتتاح و استاد جلیل شهناز بوده اند.

 

زلف چون دوش رها تا به سر دوش مکن

ای مه امروز پریشان ترم از دوش مکن

 

ای سر زلف سیه دیگرم آشفته مساز

این همه با مه من دست در آغوش مکن

 

مست و مدهوشم از آن لب سخن تلخ مگوی

بیش از این زهر به جام من مدهوش مکن

 

گوهر اشک مرا بین و ز چشمم مفکن

سخن مدعیان را گوهر گوش مکن

 

عهد کردی که کشی فرصت خود را روزی

فرصت ار یافتی این عهد فراموش مکن

نویسنده: محمود عمادی - جمعه ٢ دی ،۱۳٩٠

سلام،

عبید زاکانی در رساله دلگشای خود حکایتی نقل می کند که نقل آن جملگی از وی برآید:

مردی پیش یکی از امیران شکایت برد که دختر مرا زیر فلان غلام ترک تو یافته اند و او از پشت با وی گرد آمده است. امیر غلام را فرا خواند و عتاب کرد و گفت: حقیقت چیست؟ غلام گفتا که مرا از ترکستان به طبرستان آوردند و در پشتم نهادند. آن گاه کسی که مرا خرید در پشتم نهاد سپس مرا پیش تو آوردند. تو نیز در پشت من می نهادی. از این روی پنداشتم بر پشت نهادن گناهی ندارد.

نویسنده: محمود عمادی - پنجشنبه ۳ آذر ،۱۳٩٠

سلام و عرض ادب به محضر همه دوستان و دوستداران

مدتی این مثنوی تاخیر شد. از این بابت پوزش می طلبم. نایب الزیاره شما در سرزمین وحی بودم.

اجازه دهید شعر امروز را از مجموعه اشعار سیف فرغانی تقدیم کنم که استاد شجریان سالها پیش در برنامه برگ سبز 292 رادیو با همنوازی نی استاد محمد موسوی و تمبک استاد منصور صارمی در دستگاه همایون زمزمه کرده است:

 

دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد

جان طاقت هجر تو از این بیش ندارد

 

از عاقبت عشق تو اندیشه نکردم

دیوانه دل عاقیت اندیش ندارد

 

مه پیش تو از حسن زند لاف ولیکن

او نوش لب و غمزه چون نیش ندارد **

 

خود عاشق صاحب نظر از عمر چه بیند

چون آینه روی تو در پیش ندارد

 

از دایره عشق دلا پای برون نه

کآن محتشم اکنون سر درویش ندارد

 

از مرهم وصل تو نصیبی نبود هیچ

آن را که ز عشق تو دل ریش ندارد

 

چون سیف هر آن کس که تو را دید به یک بار

بیگانه شد از خلق و سر خویش ندارد **

** این ابیات در آواز نیامده است.

 

نویسنده: محمود عمادی - پنجشنبه ۱٤ مهر ،۱۳٩٠

سلام، وقت به خیر

دوستان همراه نیک می دانند که بزرگان ادب و حکمت، هر چه بر فضایلشان افزون شود بیش از پیش سر در گریبان می کنند و تواضعشان سر بر آسمان می ساید. نمی دانم برخی از این بزرگان را چه می شود که گه گاه در فراز و فرود سخنان ناب خود، به تحسین خویش می پردازند. مثلا حضرت سعدی در پایان غزلی می فرماید: سعدی اندازه ندارد که چه شیرین سخنی.یا خواجه حافظ می فرماید: شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است.

حال تصور بفرمایید که یکی از اشعار نغز سعدی به حنجره خسرو آواز ایران استاد شجریان درآید و خداوندگارانی از سپهر موسیقی این سرزمین همچون استاد احمد عبادی، پرویز یاحقی و ناصر افتتاح با سرپنجه های طلا گون خود با تار و ویولن و تمبک آن را مزین کنند. در این حال چه می توان گفت؟

بخوانید این غزل شیخ شیراز را که در دستگاه نوا و در برنامه یک شاخه گل 447 عرضه شده است:

 

دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند

سروران بر در سودای تو خاک قدمند

 

شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق

خلقی اندر طلبت غرقه دریای غمند

 

خون صاحب نظران ریختی ای کعبه حسن

قتل اینان که روا داشت که صید حرمند **

 

صنم اندر بلد کفر پرستند و صلیب

زلف و روی تو در اسلام صلیب و صنمند **

 

گاهگاهی بگذر در صف دلسوختگان

تا ثناییت بگویند و دعایی بدمند

 

هر خم از جعد پریشان تو زندان دلی است

تا نگویی که اسیران کمند تو کمند

 

حرف های خط موزون تو پیرامن روی

گویی از مشک سیه بر گل سوری رقمند **

 

در چمن، سرو ستادست و صنوبر خاموش

که اگر قامت زیبا ننمایی بچمند **

 

زین امیران ملاحت که تو بینی بر کس

به شکایت نتوان رفت که خصم و حکمند

 

بندگان را نه گزیر است ز حکمت نه گریز

چه کنند ار بکشی ور بنوازی، خدمند

 

جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست

گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند **

 

غم دل با تو نگویم که تو در راحت نفس

نشناسی که جگر سوختگان در المند **

 

تو سبکبار قوی حال، کجا دریابی

که ضعیفان غمت بارکشان ستمند **

 

سعدیا عاشق صادق ز بلا نگریزد

سست عهدان ارادت ز ملامت برمند **

** این ابیات در آواز نیامده است.

مطالب قدیمی تر »
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :