شعر و شجریان (375)

سلام گرم حقیر را در این سردترین روزهای سال بپذیرید.

حال که قدم بر چشمانم گذاردید و خواننده این نوشتار شده‌اید، دعوتتان می‌کنم به مرور غزلی از لسان‌الغیب حافظ شیرازی که استاد شجریان آن را با همنوازی نی استاد محمد موسوی در سه‌گاه در محفلی خصوصی زمزمه کرده‌اند:

 

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

 

صفای خلوت خاطر از آن شمع چو گل جویم

فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم **

 

به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل

چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم

 

مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش

فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

 

گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند

بحمدالله و المنه بتی لشکر شکن دارم

 

سزد کز خاتم نعلش زنم لاف سلیمانی

چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم

 

الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه

که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم

 

خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه

که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم

 

چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله

نه میل لاله و نسرین، نه برگ نسترن دارم **

 

به رندی شهره شد حافظ میان همدمان لیکن

چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم **

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

 

/ 0 نظر / 39 بازدید