شعر و شجریان (371)

سلام، اوقاتتان به خیر و نیکی

امروز غزلی از حضرت حافظ پیشکش می‌کنم که جناب شجریان سال‌ها پیش (1371) با همنوازی تار آقای داریوش پیرنیاکان و در کنسرت آمریکای شمالی آن را در سه‌گاه، فریاد کرده‌اند.

 

دمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمی‌ارزد

به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی‌ارزد

 

به کوی می‌فروشانش به جامی بر نمی‌گیرند

زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد

 

رقیبم سرزنش‌ها کرد کز این باب رخ برتاب

چه افتاد این سر ما را خاک در نمی‌ارزد **

 

شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است

کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ارزد

 

چه آسان می‌نمود اول غم دریا به بوی سود

غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی‌ارزد

 

تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی

که شادی جهان گیری، غم لشگر نمی‌ارزد

 

چو حافظ در قناعت کوش و از دنیی دون بگذر

که یک جو منت دونان، دو صد من زر نمی‌ارزد **

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

/ 1 نظر / 33 بازدید
مهاجری

جناب آقای محمود عمادی با سلام و احترام "چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را". دنبال متن ترانه های اساتید موسیقی سنتی می گشتم و اتفاقی وبلاگ شما را دیدم و چقدر لذت بردم از این کار زیبا و ارزشمندتان. دست و رویتان را غرق بوسه می کنم بایت این تلاشتان. بسیار زیباست. دستتان مریزاد و خداوند یاورتان باشد. با احترام مجدد