شعر و شجریان (379)

سلام و صد درود به همراهان گرامی

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را تهنیت عرض می‌نمایم.

در این روزهای بی مثال اردیبهشت، نغمه بهار با یاد اشعار بزرگان ادب پارسی چون سعدی و سایه برایم خاطره‌انگیز تر است. لذا مناسب دیدم شما را در این خیال شکوهمند شریک کنم. با نکوداشت استاد هوشنگ ابتهاج این مرد شریف و با آرزوی تداوم برقراری سایه‌اش بر سر شعر و ادب معاصر پارسی، امروز غزلی از ایشان را تقدیم می‌کنم که جناب شجریان آن را در شور و با همراهی تار شادروان لطف الله مجد اجرا کرده‌اند و در برنامه موسیقی ایرانی رادیو پخش گردیده است.

 

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی

تا با تو بگویم غم شب‌های جدایی

 

بزم تو مرا می‌طلبد، آمدم ای جان

من عودم و از سوختنم نیست رهایی

 

تا در قفس بال و پر خویش اسیر است

بیگانه پرواز بود مرغ هوایی **

 

با شوق سرانگشت تو لبریز نواهاست

تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی

 

عمریست که ما منتظر باد صباییم

تا بو که چه پیغام دهد باد صبایی

 

ای وای بر آن گوش که بس نغمه این نای

بشنید و نشد آگه از اندیشه نایی

 

افسوس بر آن چشم که با پرتو صد شمع

در آینه‌ات دید و ندانست کجایی

 

آواز بلندی تو و کس نشنودت باز

بیرونی از این پرده تنگ شنوایی **

 

در آینه بندان پریخانه چشمم

بنشین که به مهمانی دیدار خود آیی

 

بینی که دری از تو به روی تو گشایند

هر در که بر این خانه آیینه گشایی

 

چون سایه مرا تنگ در آغوش گرفته است

خوش باد مرا صحبت این یار سرایی

 

** این ابیات در آواز نیامده است.

 


/ 0 نظر / 37 بازدید