شعر و شجریان (370)

سلام بر دوستان و دوستداران و عذر تقصیر بابت تاخیری که بابت مشکلات فنی این بلاگر بروز کرد.

به محضرتان عرضه می‌دارم که جناب شجریان در شهریور 1365 و در پاریس با همنوازی ویولن استاد حبیب بدیعی غزلی از حضرت سعدی را در ماهور زمزمه کرده‌اند که اینک شعر این اجرای خصوصی را تقدیمتان می‌کنم:

 

ز دستم برنمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم

به جز رویت نمی‌خواهم که روی هیچکس بینم

 

من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم

که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم

 

تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم

اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم **

 

وگر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم

که بی شمشیر خود کشتی به ساغرهای سیمینم **

 

بر آ ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد

که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم

 

ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم

کنون امید بخشایش همی دارم که مسکینم **

 

دلی چون شمع می‌باید که بر جانم ببخشاید

که جز وی کس نمی‌بینم که می‌سوزد به بالینم

 

تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمی‌آید

روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم **

 

رقیب انگشت می‌خاید که سعدی چشم بر هم نه

مترس ای باغبان از گل که می‌بینم نمی‌چینم

** این ابیات در آواز نیامده است.

 

/ 0 نظر / 12 بازدید