شعر و شجریان (382)

سلام و درود بر دوستان گرامی

برنامه موسیقی ایرانی رادیو از جمله برنامه‌های فاخر رادیو ایران بود که هم‌خانواده برنامه‌هایی شبیه برگ سبز، گل‌های تازه و ... محسوب می‌شود. امروز می‌خواهم غزلی از حضرت سعدی را تقدیمتان کنم که در برنامه موسیقی ایرانی با آواز استاد شجریان و همنوازی سه‌تار استاد احمد عبادی و تار استاد لطف الله مجد در سه‌گاه اجرا گردید. و ظاهرا جزو اولین اجراهای جناب شجریان در رادیوست.

 

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری

خاک بازار نیرزم که بر او می‌گذری

 

من چنان عاشق رویت که ز خود بی‌خبرم

تو چنان فتنه خویشی که ز ما بی‌خبری

 

به چه مانند کنم در همه آفاق تو را

آنچه در وهم من آید تو از آن خوب‌تری **

 

برقع از پیش چنین روی نشاید برداشت

که به هر گوشه چشمی دل خلقی ببری

 

دیده‌ای را که به دیدار تو دل می‌نرود

هیچ علت نتوان گفت بجز بی‌بصری **

 

گفتم از دست غمت سر به جهان در بنهم

نتوانم که به هرجا بروم در نظری

 

به فلک می‌رود آه سحر از سینه ما

تو همی بر نکنی دیده ز خواب سحری

 

خفتگان را خبر از محنت بیداران نیست

تا غمت پیش نیاید غم مردم نخوری **

 

هرچه در وصف تو گویند به نیکویی هست

عیب آن است که هر روز به طبعی دگری **

 

گر تو از پرده برون آیی و رخ بنمایی

پرده کار همه پرده‌نشینان بدری

 

عذر سعدی ننهد هر که تو را نشناسد

حال دیوانه نداند که ندیدست پری **


** این ابیات در آواز نیامده است.

 


/ 0 نظر / 51 بازدید