شعر و شجریان (372)

سلامی چو بوی خوش آشنایی

تندرستی و آسایش همه دوستان و عزیزان را از درگاه حضرت باری مسئلت می‌نمایم. اجازه دهید در واپسین روزهای تابستان، دوبیتی‌هایی از جناب باباطاهر را تقدیم کنم که استاد شجریان آن‌ها را در محفلی خصوصی با همنوازی بی بدیل تار شادروان مشکاتیان در ابوعطا زمزمه کرده‌اند.

 

ز دست دیده و دل هر دو فریاد

که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

 

تو دوری از برم دل در برم نیست

هوای دیگری اندر سرم نیست

به جان دلبران کز هر دو عالم

تمنای دگر جز دلبرم نیست

 

دلی دیرم که بهبودش نمی‌بو

نصیحت می‌کرم سودش نمی‌بو

به بادش می‌دهم نش می‌بره باد

در آتش می‌نهم دودش نمی‌بو

 

دلی دیرم خریدار محبت

کزو گرم است بازار محبت

لباسی بافتم بر قامت دل

ز پود محنت و تار محبت

 

دلی دیرم چو مرغ پاشکسته

چو کشتی بر لب دریا نشسته

همه گویند طاهر تار بنواز

صدا چون می‌دهد تار شکسته

 

مو که افسرده حالم چون ننالم

شکسته پر و بالم چون ننالم

همه گویند فلانی ناله کم کن

تو آیی در خیالم چون ننالم

 

/ 0 نظر / 43 بازدید